ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
415
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
جنازهاش را بدربار بياورند و با شمع و بخور مطابق قاعدهء مسيحيان بر او نماز گذاردند . معتصم از اين عمل كه در برابرش انجام شد ، خشنود و مفتخر بود ، كه از جنازهء سلمويه تجليل نموده است و از فوت او بسيار غمگين و محزون گرديد . قوه هاضمه معتصم بسيار قوى بود . سلمويه او را دو مرتبه در سال فصد مىكرد و بعد از هر فصد داروى مسهل به او مىداد و او را با پرهيز در اوقات معين معالجه مىنمود . يوحنا بن ماسويه مىخواست ، طريقهء ديگرى را درباره او به كار برد ، لذا به او داروئى قبل از فصد داد و گفت : مىترسم كه صفراء تحريك شود . معتصم از خوردن دارو خونش به جوش آمد و بدنش گرم و رفتهرفته لاغر و دردهايش روز به روز بيشتر مىشد ، بقسمى كه بدنش تحليل رفت و بعد از بيست ماه پس از مرگ سلمويه فوت كرد . وفات معتصم در ماه ربيع الاول سال دويست و بيست و هفت هجرى اتفاق افتاد . يوسف بن ابراهيم گفت : معتصم خليفه بابو اسحق ابراهيم بن مهدى كه تازه از روم برگشته بود گفت : اى عم ! كارهاى تو مغشوش و موجب پريشانى خاطرت شده است . اين پريشانى از اول ايام فتنه بر تو عارض گرديد . زيرا در اول كار مبتلى به همان گرفتاريها شدى كه مردم به آنها گرفتار گرديدند . بدين معنى كه املاك و مزارع تو خراب و حدودش را تغيير دادند و تو هفت سال از خليفهء پيشين دور بودى و اگر بديهاى ديگرى به تو نمىرسيد ، همان دورى از خليفه وقت كافى بود كه وضع تو دگر - گون شود . و بعد از او مأمون نسبت به تو نظر خوشى نداشت و اين نظر سوء تمام ناراحتى هاى تو را تحت الشعاع قرار داد و اين مسئله تو را پريشانتر ساخت . من دربارهء تو فكر كردم ، ديدم احتياج دارى كه همه روزه اوضاع و احوال تو به من گزارش شود ، تا بدانم بچه چيز احتياج دارى و اين امر انجامپذير نيست ، مگر آنكه يكى از نوكرهاى مخصوص خودم را براى انجام كارهاى تو معين كنم . براى اين كار دو نفر را در نظر گرفتم كه هر دوى آنها در همه حال نزد من مىآيند ، چه در مجالس جدى و چه در مجالس تفريحى حتى در خوابگاه و محل وضوى من هم مجازند بيايند . اين دو نفر يكى مسرور سمانه خادم و ديگرى سلموية بن بنان است . حالا هريك از اين دو نفر را خواستى